آدمایی که نمیتونن گذشتشونُ پشت سر بذارن با آدم مرده فرق ندارن.
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
زانوم درد میکنه چون پسرخاله ی خرسِ گُندَم که داره ازدواجم میکنه هنوز منو میبینه باید شوخیای لوس مسخرش به یه جای من آسیب بزنه :|
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
کلِ روز به ساعت که نگاه میکنم میبینم جفت شدن.
میام خونه کلید در حیاطُ ندارم و کسی خونه نیست که درُ باز کنه.
توی تاکسی دانشجوی دکترا با کت و شلوار آبی بهم از بیسکوئیتی که میخوره تعارف میکنه و من با لحنِ خیلی جدی تر از حد نیاز، ساخته شده توسط احساس عدم امنیت فردی به وسیله ی شهری که توش زندگی میکنم میگم نه ممنون.
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
اینجور موقع ها انقد به melliiic@ حسودیم میشه که میخوام بمیرم.
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
رفتم جایی خانومه نگاهم کرد گفت شالت چقد خوشرنگه دیدمش انرژی گرفتم انقد شاده.
بغل دستیش گفت اره خودشم معلومه پر از انرژیه.
^_^
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
کاش ده سالِ دیگه همون آرزویی که الان حتی تصورشم واسم سخته براورده شده باشه.
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
بهش گفتم اصن حوصله عروسی فردارو ندارم .
گفت دروغ میگی مگه میشه کسی حوصله عروسی نداشته باشه.همه عروسی دوس دارن.
ینی انقد غیرقابل درکه؟:|
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
سه شنبه ها ماشین نمیبرم دانشگاه . توی تاکسی به پنجره تکیه میدم به کوچه پس کوچه های جنوب تهران نگاه میکنم.کوچه های تنگ .خونه های توهم توهم.دود و بوق و آشغال.مردمی که دنبال زندگی میدون.مغازه های کوچیک و میوه فروشیای شلوغ.
توی مترو مردم خسته.بچه های عنق.فروشنده هایی که قسط خانه شان عقب افتاده یا مریضشان پول ندارد.
به بچه های کوچیکِ که بیقراری میکنن نگاه میکنم و میخوام داد بزنم چرا؟چرا از کا.ندوم استفاده نمیکنید؟با چه رویی با چه انگیزه ای میزایید. -_-
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
دیگه با اهنگایی که همزادپنداری میکردم همزادپنداری نمیکنم .
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
میخوام یه جوری زندگی کنم ده سال دیگه نگم کاش ده سال پیش بود.
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
امروز تو باشگاه داشتیم بسکتبال بازی میکردیم و اهنگ گوش میدادیم .اومد گفت اهنگتونو قط کنین اینجا بود که دیگه تحملم تموم شد.
عقده ایه ابله.
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
دل هایمان در هوای کثیفِ ابریه عصرِ جمعه ی خاک آلودِ آذر اگر نگیرد عجیب است.
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
این چند روز دائما درحال فکر کردن بودم.فکر کردن به اتفاقات روزمره.حتی یه لحظه ام ذهنم اروم نگرفته.
انقد فکر کردم که احساس میکنم مغزم چروکیده و پیر شده.حتی توی خوابم دارم فک میکنم.
وهرچقد بیشتر فکر میکنم کمتر توی روز وقت میکنم به کارام برسم.
به مسافرت نیاز دارم . دلم میخواد برم کویر.
باید سر خودمو انقد گرم کنم که انقد فکر نکنم.
مدیتیشن فایده نداره.
اه مغزم درد میکنه.
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
خیلی باید مراقب تخیلم باشم.هرچیزه کوچیکی که بهش فک میکنم واقعی میشه.
به معنای واقعی پشمام :|
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
یک. اُوِر ثینک نکن.
دو. احساساتو از وقایع بیرونی جدا نگه دار.
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
داره تگرگ میاد.اسمون قرمزه و دایان داره پلی میشه.
پنجره رو باز میکنم سرما به بازوهام میخوره .
این ینی ادامه داره زندگی.ینی ادامه بده.اینم میگذره.
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری
اومدم یادت بندازم خوشحالیم به اندازه غم ناپایداره.
هردوش .
باشه؟
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری