خرید بک لینک

درباره سایت

کوآرو

آخرین مطالب

امکانات وب

آدمایی که نمیتونن گذشتشونُ پشت سر بذارن با آدم مرده فرق ندارن.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:51

زانوم درد میکنه چون پسرخاله ی خرسِ گُندَم که داره ازدواجم میکنه هنوز منو میبینه باید شوخیای لوس مسخرش به یه جای من آسیب بزنه :|

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:51

کلِ روز به ساعت که نگاه میکنم میبینم جفت شدن.

میام خونه کلید در حیاطُ ندارم و کسی خونه نیست که درُ باز کنه.

توی تاکسی دانشجوی دکترا با کت و شلوار آبی بهم از بیسکوئیتی که میخوره تعارف میکنه و من با لحنِ خیلی جدی تر از حد نیاز، ساخته شده توسط احساس عدم امنیت فردی به وسیله ی شهری که توش زندگی میکنم میگم نه ممنون.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:51

اینجور موقع ها انقد به melliiic@ حسودیم میشه که میخوام بمیرم.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:51

رفتم جایی خانومه نگاهم کرد گفت شالت چقد خوشرنگه دیدمش انرژی گرفتم انقد شاده.

بغل دستیش گفت اره خودشم معلومه پر از انرژیه.

^_^

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:51

کاش ده سالِ دیگه همون آرزویی که الان حتی تصورشم واسم سخته براورده شده باشه.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:51

بهش گفتم اصن حوصله عروسی فردارو ندارم .

گفت دروغ میگی مگه میشه کسی حوصله عروسی نداشته باشه.همه عروسی دوس دارن.

ینی انقد غیرقابل درکه؟:|

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:51

سه شنبه ها ماشین نمیبرم دانشگاه . توی تاکسی به پنجره تکیه میدم به کوچه پس کوچه های جنوب تهران نگاه میکنم.کوچه های تنگ .خونه های توهم توهم.دود و بوق و آشغال.مردمی که دنبال زندگی میدون.مغازه های کوچیک و میوه فروشیای شلوغ.

توی مترو مردم خسته.بچه های عنق.فروشنده هایی که قسط خانه شان عقب افتاده یا مریضشان پول ندارد.

به بچه های کوچیکِ که بیقراری میکنن نگاه میکنم و میخوام داد بزنم چرا؟چرا از کا.ندوم استفاده نمیکنید؟با چه رویی با چه انگیزه ای میزایید. -_-

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:59

دیگه با اهنگایی که همزادپنداری میکردم همزادپنداری نمیکنم .

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:59

میخوام یه جوری زندگی کنم ده سال دیگه نگم کاش ده سال پیش بود.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:59

امروز تو باشگاه داشتیم بسکتبال بازی میکردیم و اهنگ گوش میدادیم .اومد گفت اهنگتونو قط کنین اینجا بود که دیگه تحملم تموم شد.

عقده ایه ابله.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:59

دل هایمان در هوای کثیفِ ابریه عصرِ جمعه ی خاک آلودِ آذر اگر نگیرد عجیب است.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:59

این چند روز دائما درحال فکر کردن بودم.فکر کردن به اتفاقات روزمره.حتی یه لحظه ام ذهنم اروم نگرفته.

انقد فکر کردم که احساس میکنم مغزم چروکیده و پیر شده.حتی توی خوابم دارم فک میکنم.

وهرچقد بیشتر فکر میکنم کمتر توی روز وقت میکنم به کارام برسم.

به مسافرت نیاز دارم . دلم میخواد برم کویر.

باید سر خودمو انقد گرم کنم که انقد فکر نکنم.

مدیتیشن فایده نداره.

اه مغزم درد میکنه.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22

خیلی باید مراقب تخیلم باشم.هرچیزه کوچیکی که بهش فک میکنم واقعی میشه.

به معنای واقعی پشمام :|

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22

یک. اُوِر ثینک نکن.

دو. احساساتو از وقایع بیرونی جدا نگه دار.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22

داره تگرگ میاد.اسمون قرمزه و دایان داره پلی میشه.

پنجره رو باز میکنم سرما به بازوهام میخوره .

این ینی ادامه داره زندگی.ینی ادامه بده.اینم میگذره.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22

اومدم یادت بندازم خوشحالیم به اندازه غم ناپایداره.

هردوش .

باشه؟

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22

صفحه بندی